|
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387 11:13 توسط رویا میرشاهی |
A certain man planted a rose and wanted it faithfully and before it blossomed, he examined it گل رز Sadness by this thought, he neglected to water the rose, and just before it was ready to bloom…it died از این فکرها ناراحت شد و از آب دادن به گل غفلت کرد و درست قبل از اینکه گیاه گلی بدهد،پزمرده شد و مرد. + نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387 12:19 توسط رویا میرشاهی |
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم اسفند 1386 18:39 توسط رویا میرشاهی |
Where do I begin to tell the story Of how great a love can be The sweet love story that is older than the sea The simple truth about the love she brings to me Where do I start With her first hello از کجا شروع به گفتن این داستان کنم که عشق چقدر می تواند بزرگ باشد داستان شیرین عشق که بزرگتر از دریاست حقیقت ساده ای از عشق که او برایم به ارمغان آورد با اولین سلامش نمی دانستم از کجا شروع کنم She gave me meaning to this empty world of mine There’ll never be another love another time She came into my life & made the living fine She fills my heart She fills my heart with very especial things Angel songs & wild imaginings She fills my soul with so much love That any where I go I’m never lonely With her around who could be lonely How long does it last Can love be measured by the hours in a day I have no answers now But this much I can say I know I’ll need her until the stars all burn away And she’ll be there و به دنیای پوچ من معنی بخشید هرگز عشقِ دیگر و بار دیگر نخواهد بود او وارد زندگی ام شد و آن را زیبا ساخت او قلبم را سرشار می کند او قلبم را با چیزهای بخصوصی سرشار می کند با آواز فرشته و تصورات پر تلاطم او روحم را سرشار از عشق می کند که اگر هر جا بروم، تنها نیستم با او که میتواند باشد تنها باشد چقدر طول می کشد آیا میتوان عشق را با ساعتهای روز سنجید اینک پاسخی ندارم اما چیزی که میتوانم بگویم این است که میدانم به او نیاز دارم تا وقتی ستارگان سوسو می زنند و او آنجا خواهد بود + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 7:53 توسط رویا میرشاهی |
|
| ||||||